سرخط ویژه
خانه » هنر » نگاهی به زندگی مرشد سید مصطفی سعیدی

نگاهی به زندگی مرشد سید مصطفی سعیدی

مرشد مصطفی سعیدی

باشگاه نقالان _ نگاه : با بودن این همه وسایل سرگرم کننده باز هم مردم می آیند و به گفتار این حقیر بی بضاعت گوش داده و از شاهنامه لذت می برند. حال بنده نمی دانم چه سری در گفتار فردوسی است که هرگز کهنگی ندارد مدت سی سال در یک مکان و سی بار داستان را از اول تا به آخر بیان کنی و کسی نگوید من سی بار است که این داستان را شنیده ام به عقیده شما آیا سزاوار نیست چنین کتابی در کتابخانه ها باشد و ما فقط نام شاهنامه را بشنویم به امید روزی که هر خانواده در خانه اش کتاب شاهنامه را مانند درس همیشگی به کودکان خود بیاموزد زیرا درس اخلاق، جوانمردی و راستگویی، امانت داری، ناموس پرستی، وطن پرستی، خداشناسی همه و همه اینها در این کتاب ارزشمند مثل خون در رگ انسان جاری است. بنا به اعتراف صدها نفر که خودشان به این حقیر گفته اند که ما راه درست زندگی را در پای سخنان تو یاد گرفتیم و از راه خطا بازگشتیم؛ حمل بر خودستایی نشود یک نقال اول چیزی را که باید داشته باشد تقوی است . اینها سخنان مرشد سید مصطفی سعیدی است مردی که نزدیک شصت سال به  نقل و منقبت و وعظ و خطابه پرداخته است . نگاهی خواهیم انداخت به زندگی مرشد سید مصطفی سعیدی در نوشته ای به قلم فاطمه حبیبی زاد (گردآفرید).

در سه سالگی مادرش را از دست داد. پدرش از زادگاهش هجرت کرد و به بروجرد رفت. آنجا در محله امامزاده قاسم با زن بیوه ای که آن هم چهار فرزند داشت ازدواج نمود. خودش می گوید: «در اینجا بود که طعم تلخ نامادری و بیداد زن پدر پروبال من و سه برادرم را سوزاند و خاکستر نمود.» از درس و مدرسه خبری نبود، در هفت سالگی کتاب اول ابتدایی را با هزار مشقت تهیه کرد و به هر کس می رسید با التماس کلمه ای می پرسید. شبها کتابش را زیر سر می گذاشت که از دسترس زن پدر در امان باشد اما صبح می دید کتابش پاره شده، از پا نمی نشست و کتاب دیگری تهیه می کرد و ادامه می داد، بدین ترتیب خواندن و نوشتن را آموخت، در نه سالگی پدرش او را به دست استادی به نام سید مهدی صفوی پور سپرد. مدت سه سال همراه او نیمی از ایران را زیر پا نهاد، (اکنون مدفن این استاد فرهیخته در همدان است). در سن یازده سالگی چنان در روضه خوانی و وعظ پیش رفت که عملاً بالای منبر قرار گرفت و به سخنرانی، روضه خوانی و موعظه پرداخت . در سیزده سالگی به قهوه خانه رفت و با مرشد کرم اصفهانی آشنا و مأنوس شد. مرشد کرم چنان زیبا نقل می گفت که او را شیفته حرکات موزون و کلام آهنگین خود نمود، از اینجا به بعد قدم در میدان شاهنامه گذارد و مدت سه سال با این بزرگوار دوره نقالی و منقبت خوانی را طی کرد. ابتدا در قهوه خانه حاجی عباس شاخه نبات در بروجرد نقالی می کرد به طوری که در چهارده سالگی به نقال حنجره ارغوانی ملقب شد. در پانزده سالگی از بروجرد به ملایر رفت و چنان غوغایی برپا کرد که هنوز هم مردم ملایر از آن دوره یاد می کنند. در شانزده سالگی نوشتن طومار شاهنامه را آغاز، اما نیمه کاره رها نمود چون امیدی به چاپ آن نداشت، در هفده سالگی به زادگاهش اراک رفت در آنجا استقبالی فراوان از او شد .

در نوزده سالگی ازدواج نمود ازدواجی که فرجام خوشی نداشت ثمره این ازدواج سه پسر و سه دختر بود. در بیست سالگی به سربازی اعزام شد، پس از آن به اراک بازگشت و دوباره نقالی را آغاز نمود. سال چهل و یک به خرم آباد رفت و مدت نه سال در این شهرنقالی می کرد. از پاتوق های او قهوه خانه های حاج سید رحم خدا، حاج علی فرح مند و شمشیر آباد، قهوه خانه درشکه چی ها و قهوه خانه مشهدی قربانی بود. بعد به دورود رفت و مدت دو سال در این شهر هم نقل می گفت و هم منبر می رفت، پاتوق نقالی اش نیز قهوه خانه شادروان فرخ فال و مرحوم دادامراد بود.

سپس به بروجرد بازمی گردد و در قهوه خانه سید نور الدین پرچمدار و قهوه خانه حسن داروغه نقل می گوید. مدت سی سال در بروجرد می ماند و پس از جدایی ناخواسته از همسرش به روستای یکه دانگه که پیشتر در آنجا منبر می رفت کوچ می کند (روستایی که تا به امروز در آن ساکن است). «در اینجا همسری اختیار کردم که در پرهیزکاری سرآمد روزگار است و از ایشان خداوند چهار دختر و دو پسر به من عطا فرمود که آنها نیز از مادرشان در عبادت کمتر نیستند و خداوند به من نظر لطف فرمود و جان سوخته این حقیر را سبز، بنده هم شکرگزار نعمتش هستم.» در دیداری با دکتر جابر عناصری به سفارش ایشان نوشتن طومار شاهنامه را از نو آغاز می کند، طوماری که شروعش آغاز شاهنامه و پایانش حمله اسکندر به ایران است. هم اکنون این طومار در قالب دو کتاب ارزشمند و سترگ به چاپ رسیده. آسید قریب به هفتاد سال سن دارد و قریب به شصت سال از عمرش را به نقل و منقبت و وعظ و خطابه پرداخت. «با بودن این همه وسایل سرگرم کننده باز هم مردم می آیند و به گفتار این حقیر بی بضاعت گوش داده و از شاهنامه لذت می برند. حال بنده نمی دانم چه سری در گفتار فردوسی است که هرگز کهنگی ندارد مدت سی سال در یک مکان و سی بار داستان را از اول تا به آخر بیان کنی و کسی نگوید من سی بار است که این داستان را شنیده ام به عقیده شما آیا سزاوار نیست چنین کتابی در کتابخانه ها باشد و ما فقط نام شاهنامه را بشنویم به امید روزی که هر خانواده در خانه اش کتاب شاهنامه را مانند درس همیشگی به کودکان خود بیاموزد زیرا درس اخلاق، جوانمردی و راستگویی، امانت داری، ناموس پرستی، وطن پرستی، خداشناسی همه و همه اینها در این کتاب ارزشمند مثل خون در رگ انسان جاری است. بنا به اعتراف صدها نفر که خودشان به این حقیر گفته اند که ما راه درست زندگی را در پای سخنان تو یاد گرفتیم و از راه خطا بازگشتیم؛ حمل بر خودستایی نشود یک نقال اول چیزی را که باید داشته باشد تقوی است.علمی که پیش عالم بی عمل است مانند چراغ باشد اندر کف کور.همان داستان زنی که به رسول خدا(ص) عرض کرد بچه من خرما زیاد می خورد فرمود: فردا بیا. روز بعد پیامبر عظیم الشأن فرمود بچه جان خرما نخور، مادر گفت: چرا دیروز نفرمودی؟ فرمود: چون که خود خرما خورده بودم.» (۱)

هم اکنون آسید با کوله باری از تجربه و گنجینه ای عظیم در سینه مملو از روایات، نقل ها، قصه ها، افسانه ها، اشعار، مسأله ها، مناقب، ذکرها، مدح ها، پند و حکمت و اندرز، مثل، خطابه و…، در روستای یکه دانگه با همسر و فرزندانش روزگار سپری می کند، وی در چند سال اخیر در جشنواره های مهمی در تهران شرکت جسته از جمله جشنواره دوسالانه نمایش های آیینی سنتی، جشنواره موسیقی آیینی، نخستین همایش منقبت خوانان و….

امید که این نام آور بازمانده از آخرین نسل نقالان عمر دراز یابد تا با بودنش بدانیم که نقالی هنوز هنری میرا و متروک نشده و جوانان با همت این پرچم افراشته را از پیشکسوتان بگیرند و برافرازند تا هرگز فراموش نشود. امید که کار نقالان را پاس بداریم و هنرشان را ارج بگذاریم. وی هم اکنون یکی از ارکان اصلی و مهم آیین ماهانه شاهنامه خوانی و نقالی شاهنامه در دورود می باشد که چهار شنبه های آخر هر ماه بصورت مستمر و منظم در سینما کیهان دورود برگزار می شود .

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme